Friday, 1 January 2016
گالری داروخانه دکترجلالیان فرد
Monday, 22 July 2013
آیین ه
در روان شناسی لاکان ، دیگری کانون اصلی هویت سوژه است.با دیگری است که سوژه
همه این اجرا در کشاکش سه گانه « من - آینه - تو » استوار است . درون آن فرم آینه وار،
Friday, 19 July 2013
تجربه ای از جنسِ هنر معاصر
Tuesday, 16 July 2013
و شاید تنها خاطرات کوچکی از آدمها ...
امشب در ششمین ارائه از این جلسات، با عنوان مرگ اندیشی، ما با آثار کریستین بولتانسکی
آشنا شدیم. کارهای این هنرمند واقعاً تامل برانگیز بود.
هر شب | ساعت ۹ | نگارخانه آرتین
پنجشنبه ۲۰ تيـر: تولد هنر معاصر | رضـا سيفی
جمعه ۲۱ تيـر: مشاركت مخاطب (با بررسی آثار پيستولتو) | مهران يزدی
شنبه ۲۲ تيـر: بازيابی هويت (با بررسی آثار متيو بارنی، اورلان، ژینوس تقیزاده) |
يكشنبه ۲۳ تيـر: از آن ِ خود سازی | بابك جواد زاده
دوشنبه ۲۴ تيـر: امر سياسی (با بررسی آثار جوزف بويز، فرانسيس آليس، باربد گلشيری) |
سهشنبه ۲۵ تيـر: مرگ انديشی (با بررسی آثار كريستين بولتانسكی، ديمين هرست) |
چهارشنبه ۲۶ تيـر: تَنانگی (با بررسی آثار مارينا آبراموويچ، امير معبد) | مهدی نوغانی
هفتهی دوم؛ پیگـفتـار
نمايش آثار ويدئو، چيدمان، پرفورمانس
پنجشنبه ۲۷ تيرماه: سيسيفوس معاصر میشود | رضا سيفی
جمعه ۲۸ تير ماه: بیگودی | مريم باقری
شنبه ۲۹ تير ماه: مُهرهگردان | مهران يزدی
يكشنبه ۳۰ تير: آيينه | هانيه شيخ احمدی
دوشنبه ۳۱ تير: هسته | سعيد مزينانی
سهشنبه ۱ مردادماه: فومـا | آرين انزانپور
چهارشنبه ۲ مردادماه: آز | شهريار جوهری
Friday, 3 December 2010
نفس های آخر
از اول هفته دارم دنبال فرصتی می گردم تا سری به این نمایشگاه نقاشی بزنم. پوستر آن را
خیلی وقت پیش روی بورد یکی از کتابفروشی ها دیده بودم و شاید بخاطر تجربه متفاوت نمایشگاه
سال گذشته نقاشش بود که بیشتر کنجکاو شدم حتماً کارهای جدیدش را هم ببینم.
ساعت سه و نیم بعد ازظهر بود... میدانستم نگارخانه الان باید تعطیل باشد، این موقع که از
شرکت برمیگردم، گاهی از جلوی درش رد میشوم. اینبار هم فقط می خواستم مطمئن باشم
که حتماً چنین نمایشگاهی برگزار شده است..
داشتم توی پوستری که کنار در ورودی سالن نصب شده بود، دنبال ساعت بازدید نمایشگاه
میگشتم.. که آقایی از ساختمان کنار نگارخانه بیرون آمد و گفت:
"بفرمائید خانم، الان میتونید از نمایشگاه بازدید کنید."
با خوشحالی در سالن را باز کردم و داخل شدم ... اما یکهو از فضای خالی سالن در آن نور
کمرنگ جا خوردم.
جوان سیاه پوش هم انگار از حضور من تعجب کرده بود.
"مثل اینکه هنوز تابلوها رو نصب نکردید. من زود اومدم" ...
و تازه وقتی به انتهای سالن اشاره کرد، متوجه پالتهای رنگ روی زمین و رول ِ چند متری که
کف سالن بود، شدم. قسمتهای زیادی از پرده، نقاشی شده بود و بخش های انتهایی آن
هنوز خالی بود... برایم توضیح داد که نقاشی روی این پرده را از روز اول نمایشگاه شروع کرده
و قرار است در برنامه اختتامیه، تکمیل شده ی آن را روی دیوار نصب کند... تصویر، پُر از همهمه ی
نگاه هایی بود که میشد غم، اضطراب و سرگشتگی را توی چشم هایشان دید ... به نظر نمیرسید
که ابتدا تا انتهایش پیوستاری از یک روایت باشد اما انگار مجموعه تک گویی هایی از یک اتفاق
بزرگ بود ... شاید زندگی ... یا شاید هم مرگ!
اینطور مواقع آشنایی با نگاه و زاویه دید خود ِ نقاش، معمولاً سرنخ های خوبی به بیننده میدهد.
عجیب بود که آن روز چنین فرصتی پیش آمد که صحبت مفصلی هم با نقاش این کار داشته باشم.
تعبیر جالبی داشت از این سه نمایشگاهی که در سالهای اخیر برگزار کرده: "جهنم"، "گورستان"
و "نفس های آخر" ... معتقد بود که این مسیر برعکس را طی کرده و نقاشی هایش تصویر همین
بازگشت بوده اند... شاید کسی خودش را توی این چهره ها و نگاه های اسرارآمیز پیدا کند ...
شاید برای کسی معنادار باشد،یا شاید هم نباشد... بهرحال این سهم بیننده است از آنچه نقاش
با الهام از باورها و احساسش خلق کرده ... میگفت همینقدر کافی ست ... همین که تو آن را
دوست داشته باشی، بتوانی با بعضی قسمتهایش ارتباط برقرار کنی یا نه، اصلاً از آن بدت
بیاید .... دنبال هیچ چرا و چگونه ای بیش از این نباید بود...
صحبتهایش درباره ی فضای نامناسب جامعه و نیز فرهنگ و هنری که آماج کینه توزی ها و
حماقت های بعضی ها شده، خیلی بجا و قابل درک بود ... این مساله لااقل برای کسانی که
در فضای خفقان آور این شهر، دنبال فعالیت های فرهنگی-هنری بوده اند کاملاً ملموس است.
دیروز، برنامه ختم نمایش نقاشی اثری در دست اجرا از محمد ابراهیم نامقی با عنوان
"نفس های آخر" در نگارخانه ی سروش مشهد برگزار شد ...
حالا میشد تمامش را دید ... حالا تمام آن نگاه ها خیره شده بودند به تو ... به تو،
به انسانی که سرگردان است در این راه بی انتها ...
نگریستم
در آنجا که چیزی نبود
جز صدای آخرین نفس های من
* متن روی پوستر نمایشگاه
پی نوشت: برنامه اختتامیه با اجرای زیبای گروهی از نوازندگان ویولن به سرپرستی آقای
فرهنگ غنی زادگان و همراهی ابراهیم ابراهیمی، احسان گنابادی و علی امانی و دو هنرمند
10ساله، محراب سیدعباسیان (ویولن سولو) و کیانا رضوانی بقا (پیانو)، به پایان رسید.
بی ربط نوشت: آدمی بالاخره به دلتنگی هایش هم عادت می کند ... هر روز تکه ای از آن
را می گذارد گوشه ی دلش، و بعد بی خیال راه می افتد می رود نمایشگاهی، شب شعری،
کتابفروشی، محفلی چیزی ... اما یک وقتهایی این سنگینی روی دلش، آنقدر تحمل سوز
میشود که دیگر این دلخوشی های کوچک هم دردش را کم نمی کند... خواستم بگویم
"حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن!"


